تبليغاتX
کلبه عمه خانم

کلبه عمه خانم

دنیای کوچک کلبه عمه خانم

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 13:43 توسط دختر عمه خانم|

 

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه


من باشم و تو باشي و يه شب مهتابي باشه


امشب مي خوام از آسمون ياسهاي خوشبو بچينم


امشب مي خوام عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم


کاشكي بدوني چشمات رو به صد تا دنيا نمي دم


يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم


کاش تو هواي عاشقي هميشه پيشم بموني


از تو کتاب زندگي حرفاي رنگي بخوني


حتي اگه دلت نخواد اسم تو ، تو قلب منه


چهره تو يادم مياد وقتي که بارون مي زنه


امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم

 

اگر که خوب در نيومد


به احترامت بميرم امشب مي خوام رو آسمون


عكس چشات رو بكشم اگر نگاهم نكني


ناز نگات رو بكشم مي خوام تو رو قسم بدم


به جون هر چي عاشقه به جون هر چي قلب صاف


رنگ گل شقايقه يه وقتي که من نبودم


بي خبر از اينجا نري بدون يه خداحافظي


پر نزني تنها نري وقتي که اينجا بموني


بارون قشنگ و نم نمه هواي رفتن که کني


مرگ گلهاي مريمه

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 13:36 توسط دختر عمه خانم|

 

 

واسه مامانم دعا کنین

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:40 توسط دختر عمه خانم| |

 

 

رمضان بر همه مبارک

 

امیدوارم خدا تو این ماه پر از مهربونی

 

حاجت تمام حاجتمندان و بده

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 16:51 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 10:27 توسط دختر عمه خانم|

 
خواستم  كه شیدایت  كنم مجنون لبهایت  شدم


در عشق رسوایت  كنم پاي بند پيمانت شدم


 خواستم سخن از دل بگم


ديدم دل ميبري ، دين ميبري ، مومن به ايمانت شدم


گفتم که مرحم نهم بر زخم خويش

سازش كنم با اخم خويش


بيهوده بود تجويز من محتاج به درمانت شدم


 خواستم پنهان كنم اين راز را اين سوز


غافل كه من انگشت نماي شهر و سامانت شدم


چه کنم دوستت دارم


 

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 9:49 توسط دختر عمه خانم|

نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 15:18 توسط دختر عمه خانم| |

 

نمی خواهم صدای ملامت را از حنجره شقایق های وحشی

 

بشنوم من تو را می خواهم

 

من دست سبز تو را برای شکوفه های گلهای وجودم

 

 می خواهم بیا که اشکهایم بهانه تو را می گیرند

 

بیا که پریان احساسم پرواز را فراموش کرده اند

 

بیا حوریان اشکهایم قسم خورده اند

 

که راه قدمهایت را نمناک کنند

 

دوستت دارم  تا آخرین لحظه ای که زنده هستم.

 

نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 14:51 توسط دختر عمه خانم|

 

نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 14:50 توسط دختر عمه خانم| |

سلام

 

کسی نیست کمک کنه؟

 

 

ماه من غصه چرا؟؟

 

 

آسمان را بنگر که هنوز بعد

 

 

سالهای شب و روز مثل آن روز نخست

 

 

گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد

 

 

ماه من غصه چرا؟؟

 

 

تو مرا داری و من شب و روز آرزویم

 

 

همه خوشبختی توست

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 21:18 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 11:6 توسط دختر عمه خانم|

 

خدایا خیلی دلم گرفته

چه کنم..........

 

 

نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 10:46 توسط دختر عمه خانم| |

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 0:19 توسط دختر عمه خانم|

 

یه شب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون خندید و گفت

 

کنارتم تا آخرش تا پای جون

 

ستاره قشنگی بود

 

آروم و ناز و مهربون

 

ستاره شد عشق منو

 

منم شدم عاشق اون

 

اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون

 

ماه اومد و ستارم و دزدید و برد  نامهربون

 

ستاره رفت و با رفتنش منم شدم بی همزبون

 

حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به آسمون

 

دلم میخواد دادبزنم (این بود قول و قرارمون)

 

تو رفتی و با رفتنت نذاشتی حتی یه نشون

 

دوست دارم ستاره جون تا آخرش تا پای جون

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 0:5 توسط دختر عمه خانم|

 

      

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 18:27 توسط دختر عمه خانم| |

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ