کلبه عمه خانم
دنیای کوچک کلبه عمه خانم
مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه اگر که خوب در نيومد رمضان بر همه مبارک امیدوارم خدا تو این ماه پر از مهربونی حاجت تمام حاجتمندان و بده سازش كنم با اخم خويش نمی خواهم صدای ملامت را از حنجره شقایق های وحشی بشنوم من تو را می خواهم من دست سبز تو را برای شکوفه های گلهای وجودم می خواهم بیا که اشکهایم بهانه تو را می گیرند بیا که پریان احساسم پرواز را فراموش کرده اند بیا حوریان اشکهایم قسم خورده اند که راه قدمهایت را نمناک کنند دوستت دارم تا آخرین لحظه ای که زنده هستم. کسی نیست کمک کنه؟ ماه من غصه چرا؟؟ آسمان را بنگر که هنوز بعد سالهای شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد ماه من غصه چرا؟؟ تو مرا داری و من شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست خدایا خیلی دلم گرفته چه کنم.......... یه شب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون خندید و گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون ستاره قشنگی بود آروم و ناز و مهربون ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون ماه اومد و ستارم و دزدید و برد نامهربون ستاره رفت و با رفتنش منم شدم بی همزبون حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به آسمون دلم میخواد دادبزنم (این بود قول و قرارمون) تو رفتی و با رفتنت نذاشتی حتی یه نشون دوست دارم ستاره جون تا آخرش تا پای جون
من باشم و تو باشي و يه شب مهتابي باشه
امشب مي خوام از آسمون ياسهاي خوشبو بچينم
امشب مي خوام عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم
کاشكي بدوني چشمات رو به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
کاش تو هواي عاشقي هميشه پيشم بموني
از تو کتاب زندگي حرفاي رنگي بخوني
حتي اگه دلت نخواد اسم تو ، تو قلب منه
چهره تو يادم مياد وقتي که بارون مي زنه
امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
به احترامت بميرم امشب مي خوام رو آسمون
عكس چشات رو بكشم اگر نگاهم نكني
ناز نگات رو بكشم مي خوام تو رو قسم بدم
به جون هر چي عاشقه به جون هر چي قلب صاف
رنگ گل شقايقه يه وقتي که من نبودم
بي خبر از اينجا نري بدون يه خداحافظي
پر نزني تنها نري وقتي که اينجا بموني
بارون قشنگ و نم نمه هواي رفتن که کني
مرگ گلهاي مريمه


خواستم كه شیدایت كنم مجنون لبهایت شدم
در عشق رسوایت كنم پاي بند پيمانت شدم
خواستم سخن از دل بگم
ديدم دل ميبري ، دين ميبري ، مومن به ايمانت شدم
گفتم که مرحم نهم بر زخم خويش
بيهوده بود تجويز من محتاج به درمانت شدم
خواستم پنهان كنم اين راز را اين سوز
غافل كه من انگشت نماي شهر و سامانت شدم
چه کنم دوستت دارم












